گروه حقوق، واحد دزفول، دانشگاه آزاد اسلامی، دزفول، ایران.
چکیده:
زمینه و هدف: کمای برگشتناپذیر حالتی است که سطح هوشیاری بیمار در مقیاس کمای گلاسکو زیر 6 بوده و قشر مغز بیمار هیچ فعالیتی نداشته و امکان بازگشت فعالیت آن نیز وجود ندارد؛ این حالت با مرگ مغزی متفاوت است. ادامه درمان در این وضعیت، نهتنها سودی ندارد، بلکه موجب تحمیل هزینه و رنج مضاعف میشود. هدف پژوهش حاضر، بررسی مبانی فقهی و حقوقی حق بیمار برای امتناع از درمان در این شرایط با تأکید بر قواعد لاضرر، عسر و حرج، اصل کرامت انسانی و اصل رضایت آگاهانه است.
روش: این پژوهش، به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و شیوه گردآوری اطلاعات، به صورت کتابخانهای است.
ملاحظات اخلاقی: این تحقیق با رعایت اصول اخلاقی، صداقت و امانتداری در استناد به منابع، انجام شده است.
یافتهها: در کمای برگشتناپذیر، ادامه درمان بیفایده است و الزام به آن، موجب ضرر و مشقت شدید میشود. بر اساس قاعده لاضرر، وجوب چنین درمانی، ساقط میشود. همچنین مطابق قاعده عسر و حرج، تکلیف مشقتبار مشروع نیست. اصل کرامت انسانی نیز تحمیل درمان را مغایر شأن بیمار میداند. همچنین الزام بیمار به درمان درمان، مغایر اصل رضایت آگاهانه مندرج در ماده 3 منشور حقوق بیمار و مصداق تحمیل هزینههای غیر ضروری به بیمار است. ماده 18 آییننامه انتظامی پزشکان، مسئولیت پزشک در صورت قطع درمان غیر مؤثر را منتفی دانسته است.
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که ترک درمان در کمای برگشتناپذیر با مبانی فقهی، حقوقی و اخلاقی سازگار است. فتاوای فقها از جمله آیتا... مکارم شیرازی نیز این دیدگاه را تأیید کردهاند. بنابراین حق بیمار یا خانواده برای امتناع از درمان باید به رسمیت شناخته شود. پیشنهاد میشود این استفتائات، مبنای اصلاح قوانین داخلی قرار گیرد و قانونگذار با تشکیل هیأتهای خبره پزشکی، فرآیند تشخیص و قطع درمان بیفایده را نظاممند کند.
نوع مطالعه:
مروری |
دریافت: 1404/6/5 | پذیرش: 1404/9/13