این نوشتار درپی آن است تا مدلهای توانبخشی در پرتو رویکردی افتراقی نسبت به بزه دیدگان مبتلا به ناتوانی و با تأمل بر خصیصه آسیبپذیری آنان را بررسی نماید. مادامی که مدلهای توانبخشی از منظر مطالعهای میانرشتهای و بهمنظور بازتوانی ناتوانان بزه دیده مورد بازاندیشی قرار نگیرند، بهبود وضعیت این بزهدیدگان آسیبپذیر نه امکانپذیر خواهد بود و نه موفق. بدین سان، نگارنده بر آن است تا از رهگذر ارائهی قرائتی بزه دیدهمدار از مدلهای اجتماعی، اقتصادی و پزشکی توانبخشی، آسیبشناسی آنها و با اجتناب از یکسویهنگری، جهتگیری این مدلها را به سمت ارتقای جایگاه ناتوانان بزه دیده نماید. بیتردید، جلوگیری از به محاق گراییدن جایگاه ناتوانان بزهدیده جز از رهگذر توانمندسازی آنان در پرتو تمهیدات توانبخشی در راستای ترمیم لطمات وارده به ناتوانانی که در پی تجربه بزهدیدگی، متحمل آسیب مضاعفی گردیدهاند و چه بسا نیازمند حمایت مضاعفی نیز میباشد، میسر نخواهد بود. از این رو، در این نوشتار کوشش گردیده تا الگویی جدید از تفکر در خصوص مدلهای توانبخشی در چارچوبی قانونمند و با تأکید بر حمایت خاص از ناتوانان بزهدیده ترسیم گردد.
بازنشر اطلاعات | |
![]() |
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |